متن کامل آخرین گفتگو با مرحوم محمد مددپور: ناگفته‌هایی که پس از ۸ سال منتشر می‌شود

احمد خالصی

اشاره

اسفند ماه بود و سرما و آلودگی رنج‌آور و جان‌کاه شهر بزرگ، پایتخت ایران، تهران.

قرار بود ویژه‌نامه و مجموعه‌ای منتشر کنیم در مورد جلال آل‌احمد و جهان‌بینی و ادبیات، و تاثیر ژرفش بر فرهنگ معاصر. با بزرگانی از نحله‌های گوناگون فکری گفتگو کردیم. طبیعی بود که از مفهوم «روشنفکری» و کتاب «غرب زدگی» نیز باید سخن می‌گفتیم.

می‌دانیم که کتاب غرب‌زدگی که در ابتدای دهۀ چهل شمسی و به صورت مخفیانه منتشر شد، در جامعۀ ملتهب و آماده و عطشناک آن روز، برد و تاثیری گسترده‌ای داشت. و می‌دانیم و جلال نیز خود گفته بود که اصطلاح «غرب‌زدگی» را از دکتر احمد فردید به وام گرفته است و همو متذکر شده که فردید برداشت معنایی جلال از این مفهوم را مقبول نمی دانسته. خب، پس غرب‌زدگی از دیدگاه دکتر فردید چه بود؟ در کتابهای منتشر شده در سالیان اخیر، از جمله مجموعه سخنرانی‌های این فیلسوف شفاهی معاصر یعنی فردید به این مطلب پرداخته شده، اما به نظر ما هنوز و چنان که باید و شاید، مفهوم غرب‌زدگی از دید دکتر فردید چندان واضح و شفاف نبود. با خود گفتیم با متفکری گفتگو کنیم که هم صاحب نظر و هم صاحب نظریه در باب روشنفکری و شخصیت جلال آل‌احمد است و هم شاگرد دکتر فردید بوده، و چه کسی بهتر از دکتر محمد مددپور!

Mad3

می‌دانستیم که انتساب شاگرد فردید بودن را بر نمی‌تابد و خود را تنها مستمع فردید می داند ولی نمی‌دانستیم که او نیز به زودی رفتنی خواهد بود! باری قراری گذاشتیم و در اتاقی تاریک و دلگیر در دفتر پژوهشگاه در حوزه هنری با هم سخن گفتیم. به خنده گفت باز هم در مکانی با هم قرار گذاشته‌ایم که باید از آن اسباب‌کشی کنیم و به همین دلیل، اتاق آشفته و شلوغ و درهم و برهم است. وگفت که در خانه مسکونی‌اش در تهران هم دچار مشکل شده و به تعبیر خودش در مورد اضافه بنا سرش کلاه گذاشته‌اند! به نزد یکی از اعضای شورای شهر تهران رفته و جز کنایه و پاسخ وهن‌آور، جوابی دریافت نکرده است. باری گفتگو تمام شد. اما هیچ گاه چاپ نشد!

معمولا بر چاپ مصاحبه‌هایش نظارتی نمی کرد. بی هیچ ویرایش و واهمه‌ای سخن می‌گفت و اصراری نداشت که نظارتی بر چگونگی چاپ آن‌ها داشته باشد، هر چند که در همین مورد هم دلگیری شدیدی از بعضی ژورنالیست‌ها داشت! اما آن روز دگرگونه بود. جو غالب جامعه در آن هنگام، بحران زده بود. از افرادی سخن گفت و نام افراد معاصر و در قید حیاتی را آورد که در مقطعی یا مقاطعی از تاریخ معاصر ما، تاثیرگذار بودند. بحث پراکنده شده بود. لاجرم توافق کردیم که قبل از چاپ، نظارت و حذف و اضافه بر عهده او باشد. اما و اما …

چند روز گذشت. سال عوض شد. عید و بهار و سبزه و ترقص درختان. تلویزیون خبر می‌داد. از مرگ سید جلال آشتیانی خبر داد. آخرین بازمانده از سلسله بزرگ حکما و فلاسفه سنتی. و بعد خبری دیگر « دکتر محمد مددپور به دلیل تصادف، به دیار باقی شتافت»

گویا برای برگزاری آئین سال نو عازم زیارت امامزادهای در زادگاه خود بوده و …

باری آن گفتگو جایی منتشر نشده، تا سال‌ها و تا الان.

ناگزیر شدم بخش‌هایی از گفتگو را حذف کنم، برخی اسامی، و برخی مباحث را. اما بیشتر از همه و سخت‌تر از همه به دلایلی پرسش‌هایم را حذف کردم تا سخن او پیوسته‌تر باشد. تلاش داشتم لحن و شیوه بیان محاوره‌ای و نوع گفتار مقطّع و به تعبیر بعضی‌ها درشت او را حفظ کنم. صراحت و شفافیت بیان او، باعث همین تصمیم و پای‌بندی‌ام شد. گویی که می‌دانست فرصت چندانی ندارد و باید آخرین سخنان خود را بیان کند. باید مرزبندی‌هایش را تصریح می کرد.

قرار بود محور گفتگو جلال آل‌احمد و کتاب غرب‌زدگی باشد اما رشتۀ سخن از دست هر دوی ما در می‌رفت و من به کرّات مجبور شدم به جلال برگردم. من اما نمی‌دانستم مجال چنین کوتاه است.

طبیعی بود که سخن از غرب‌زدگی و دکتر فردید آغاز شود. و حساسیت ویژه او عیان شد که اعتقاد داشت برخلاف تصور همگان، تفکر دکتر فردید در جامعۀ فرهنگی و سیاسی ایران نه پیاده شد و نه حتا رسمیت یافت. اما بحث شد از تفاوت تبیین غرب‌زدگی توسط آل‌احمد و غرب‌زدگی از دید دکتر فردید که بانی و واضع این اصطلاح تاثیرگذار در تاریخ و فرهنگ معاصر بود. برداشت تند و شدیدی داشت از کار جلال و تاثیر اجتماعی او، اما و اما تاکید داشت که این تاثیرات به زعم او نامطلوب، ناخواسته بوده و تاکید و عنایت داشت بر شخصیت ارزشمند و متعهد آل‌احمد و دکتر علی شریعتی. موضعگیری‌های شفاف و واضح و مرزبندی دقیق و قاطعی داشت با چهره های شاخص فرهنگ روزگار، کسانی چون آل‌احمد – دکتر علی شریعتی- داریوش شایگان- سید حسین نصر- داریوش آشوری- احسان نراقی و علی حاتمی، فیلم ساز شاعر.

1582_1_559

و البته افراد و اشخاص دیگری که به دلایلی نامشان در گفتگو برده شد ولی در این متن نامشان نیامده! اما باکی نیست. انبوه موضع‌گیری‌های او نشانگر چه بود؟ غلبه سیاست بر اندیشه؟ یا واکنشی اندیشمندانه به اوضاع پر کشمکش و پر تلاطم و پر هیاهوی جامعه اندیشگی سیاست زده؟ کدام یک؟؟

سخن از افراد بود و مفاهیم و مباحث مطروحه در آن روزگار و امروز: از مدرنیته- پست مدرنیسم- از نسبت تدیّن و سنت گرایی با پست مدرنیسم- نسبت پست و مدرنیته- از اتهام یا انتساب یا تعلق خاطر هایدگر به فاشیسم- از به سر عقل آمدن سرمایه‌داری- از تفکر یوتوپیایی و چگونگی رسمیت یافتن یک تفکر- از روشنفکری، منورالفکری و روشنفکری دینی.

صریح و بی‌ابهام سخن می گفت. بصیرت‌های او گه‌گاه در زیر پوشش صراحت بیان و روشنایی سخن مخفی می‌ماند. از مردم‌گرایی عامیانه سخن گفت و از نگاه عوامانه و پوپولیسم منفی. در عین حال توجه و تاکید فراوان و مداوم داشت بر ارزشمندی باقی ماندۀ دیانت و معنویت در مردم جهان. نسبت به رفتارهای اجتماعی مردم انتقاد داشت و بی واهمه از مقایسه هم گریز نمی کرد.

از تابو و بت دموکراسی گفت. هر چند او نگفت اما می‌دانیم که انتقاد و تحلیل او از مفهوم دموکراسی حداقل تا دو هزار و پانصد سال پیش نزد افلاطون، آن حکیم الهی هم ریشه و پیشینه دارد، تا امروز که پارادوکسیکال بودن دموکراسی در دوران پست مدرن، کاملا عیان و برملا شده است.

با تمام تلخی انتقاداتش، اما بد‌‌ بین و مایوس نبود. امیدی داشت فراتر از امیدهای روزمره اجتماعی و سیاسی و مقطعی. روشنایی دل و امیدی داشت فرازمانی و آسمانی. به نظر می رسید منظرش حتا فراتر از امید و آرزو و ایده‌ آل باشد. گویا اطمینان داشت، نوعی یقین قلبی.

از شرق و غرب سخن گفته شد و او همچنان به شرق امید داشت. شرقی که با تمام اعوجاج‌ها و انحراف ها، از دید او همچنان شرقی بود مبتنی بر نور وحی و تدین والاهیات، و در مقابل غرب که بر عقل خود‌ بنیاد و خرد‌ حسابگر بنا شده است. از اساطیر‌الامانی ادیان گفت، و نکته شگفت انگیز و خلاف‌آمد عادت و عکس جریان و مد زمانه اینکه، دکتر محمد مددپور به امتناع گفتگوی موثر شرق و غرب باور داشت! سد باب مفاهمه ای می دید عبور ناپذیر. و این خود نکتۀ بدیعی بود.

اما در تعامل و ترابط فرهنگی با غرب، به واژه سازی چندان تمایل نداشت و به ضرورت معادل یابی از فرهنگ غنی سنتی باور داشت و وام گیری اصطلاحات فلسفی و حکمی از قدمای متفکر به ویژه متفکران و حکمای حکمت انسی.

متن کامل مصاحبه در ادامه می‌آید. این مصاحبه پیش از این در ۷ قسمت در سایت الف منتشر شده است.

ادامه خواندن Continue reading

سخنرانی سال ۸۶ رحیم‌پور ازغدی در حضور اورتگا: احمدی‌نژاد یک چریک متعهد به جبهۀ فقرای دنیاست

خبرگزاری فارس: رحیم پور ازغدی ایران را خانه جنبش های آزادی بخش دانست و تاکید کرد: احمدی نژاد بیشتر از آنکه یک دولتمرد باشد، با روحیه‌ای چریکی، خود را متعهد به جبهه فقرای دنیا می‌داند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس حسین رحیم پور ازغدی که عصر امروز یکشنبه (۲۰ خرداد ۱۳۸۶) پیش از سخنان دانیل اورتگا در جمع دانشجویان دانشگاه تهران سخنرانی می‌کرد، با اشاره به اینکه ایران سرزمین دوم همه مبارزان و مظلومان جهان است، گفت: در این فکر بودم که چرا با وجود اینکه مردم ایران و آمریکایی جنوبی که نه مذهب، نه زبان و نه نژاد مشترک دارند، چرا اینقدر به هم نزدیک هستند.

rahimpour

وی دلیل این امر را اینگونه بیان کرد و گفت: به خاطر این که هر دو ملت را یک غارتگر، چپاول کرد و رهبران ما و شما به دست یک گروه شکنجه شده‌اند.

ازغدی با اشاره به این که این وجدان مشترک با رنج های مشترک گره خورده و جبهه مشترک جهانی را می‌سازد، خاطرنشان کرد: انقلابیون آفریقا، آسیا و امریکای لاتین باید در کنار هم قرار گیرند.

این استاد دانشگاه با تاکید بر این که برادری جهانی برای عدالت جهانی، جهان جدیدی را شروع می‌کند، خطاب به اورتگا اظهار داشت: سخنان شما در زمان ورود به ایران، تفکر ۲۸ ساله ماست و مردم ما برای تک تک این مفاهیم هزینه پرداخت کرده‌اند.

وی اضافه کرد: امروز رهبری انقلاب حامی جنبش‌های آزادی بخش و در مقابل استکبار جهانی است، پس ایران به هر معنا خانه شماست.

رحیم پور ازغدی گفت: تکلیف احمدی نژاد هم روشن است، احمدی نژاد نیز بیشتر از آنکه یک دولتمرد باشد، با روحیه‌ای چریکی خود را متعهد به جبهه فقرای دنیا می‌داند، پس می‌توانید هر سالبرای تفریح به خانه دوم خود بیایید.

این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به پیروزی اورتگا، چاوز، مورالس و دیگر جنبش‌ها در قاره آمریکا گفت: باید به این پیام پی برد که مقاومت عدالتخواهانه زنده است و بر خلاف تبلیغات آمریکایی، این مقاومت ربطی به کمونیست ندارد و خواست ملتهاست نه توطئه چند گروه کوچک.

وی با تاکید بر این که کشته شدن انقلابیون باعث مبارزه در قاره‌های مختلف شد، اظهار داشت: این مقاومت ربطی به الحاد نداشته و مقاومت فطری بشر در مقابل ستم است.

رحیم پور با ذکر جملاتی از امام (ره) که از جنگ تاریخی فقر و غنا سخن می‌گوید، گفت: باید آمریکا و اروپای غربی را به خاطر همه قساوت ها در سراسر جهان در دادگاه محاکمه کرد، چون امریکا با نسل کشی میلیونها انسان شکل گرفته است.

استاد دانشگاه تهران بار دیگر مورالس را مورد خطاب قرار داد و گفت: هزینه پیشرفت غرب را ما و شما پرداختیم اروپایی‌ها خانه پدران شما را سوزاندند و نامش را امریکا گذاشتند.

وی اکثر جنگ‌ها و کشتارها را زیر سر همین جنایتکاران دانست و افزود: آنها گاه در پشت دموکراسی و گاه در پشت مذهب مخفی شده‌اند.

ازغدی دیدار پاپ با بوش را مورد اشاره قرار داد و گفت: کاسترو پیام فرستاد که پاپ گول بوش را نخورد، اما گوش‌های پاپ سنگین بود.

وی با تاکید بر این که عدالتخواهی هیچ ربطی به کمونیست ندارد، گفت: بسیار تهوع آور است که ستمگران به نام مذهب و با فتوای پاپ غارت می‌کنند، در انقلاب ما مذهب در خدمت عدالت تعریف شده، مذهبی که الهیات رهایی بخش، بنیان آن است.

این استاد دانشگاه با اشاره به این که امریکا، دموکراسی نیکاراگوئه، ایران و ونزوئلا را قبول ندارد، اما دیکتاتوری های همین کشورها را می‌پسندد، گفت: هدف آنها این است که ما بترسیم و انقلابهای مردمی منزوی ‌شوند اما اکنون همه به پا خاسته و ملتهای جهان هوشیار شده‌اند.

منبع: خبرگزاری فارس

مدیریت جهانی مهدوی

حرکت روبه کمال و بی وقفه جهان، نوید بخش شکوفایی همه استعدادهای به ودیعت نهاده شده درآن است. جهانی که درآن به سر می بریم و خود، بخش مهمی از آن هستیم، قابلیت های گوناگون و استعدادهای ارزنده ای دارد که فعلیت یافتن همه آنها، بهشتی فراتر از تصور را در برابر دیدگان ما نمایان می کند. بهشتی که آرمان های بلند و زیبای بشردر آن تحقق یافته و آرزوهای شیرینی همچون صلح، عدالت، امنیت، مهر، عشق و رفاه در آن برآورده می شود. انسان، که فشرده ای از قابلیت های گوناگون آفرینش است، واجد استعدادی است که با شکوفایی آن، همه کمالات بیکران خداوندی در جهان آشکار می شود و صد البته که وجود این استعداد است که تحسین و تبریک آفریدگار به خود را درپی داشته است که فرمود:«فتبارک الله احسن الخالقین».

بی شک تلاش انسان در شکوفا ساختن قابلیت های خود و جهان پیرامونش، نقشی اساسی در رسیدن به بهشت پیشگفته دارد، اگر چه در این بروز و ظهور، انسان را فقط ظرف قابل، و آفریدگارش را فاعل بدانیم. بنابراین اراده و تلاش آدمی، ظرف وجود او را برای نمایان ساختن کمالات بیکران خداوندی مساعد می سازد و آنگاه ذات خداوندی است که با اراده خویش، که در انسان کامل تجلی یافته یا خود انسان کامل است، قابلیت های نهفته در آدمی را آشکار ساخته و به فعلیت می رساند تا نمایشی از زیبایی های بی اندازه آفریدگارخود باشد. البته بروزو ظهور کمالات و زیبایی ها همیشه و به هر اندازه که باشد، وابسته به جریان لطف کمال مطلق از مجرای انسان است و هر قابلیتی به بهانه تلاش آدمی، با همین اراده و از همین مجرا تجلی می یابد، ولی شکوفایی همه استعدادها فقط و فقط با ظهور انسان کامل که مظهر یا ذات اراده الهی است، محقق می شود و بدون ظهور انسان کامل در مجتمع انسانی، بسیاری از استعدادهای جهان نهفته مانده و آشکار نمی شود.

بهشت موعود این کره خاکی، در پرتو کمال انسانی پدیدار می شود که همه کمالات خداوندی در وجودش قابل مشاهده است و صد البته که ظهور او در گرو مساعد شدن زمینه برای شکوفایی همه استعدادهای نهفته در جهان انسان و انسان جهان است که این، وظیفه- ای برای بشر در جهان پیش از ظهور شمرده می شود. آری بشر مکلف است زمینه را برای بروز و ظهور استعدادهای خود و جهان پیرامونش مساعد و آماده سازد تا به بهشت و آرمان های خویش دست یابد و برای این منظور، لازم است که قابلیت های خود و جهانی را که درآن زندگی می کند بشناسد تا قابلیت ها، امکان شکوفایی یابند. وظیفه او شناخت هر چه بیشتر خود و استعدادهای نهفته در خود است؛ چرا که بدون شناخت استعداد، شکوفا ساختن آن، ناممکن است. انسان شناسی، وظیفه امروز جهان بشریت است و هر کس به هر اندازه معرفت به این ظرفیت بی انتها پیدا کند، موظف است به دیگران هم بیا موزد. اگر اومانیزم غربی کوشید انسان را از خواری و حقارتی که در قرون وسطا بر او تحمیل شده بود، نجات داده و به منزلتی که شایستگی آن را داشت، برساند؛ ولی کوتاه بودن افق نگاهش به مادیت، تنها امکان شناخت انسانی جدای از آغاز و انجام را برایش فراهم کرد که بسیار کمتر و کوچکتر از حقیقت انسان بود و بدیهی است که با چنین شناختی، فقط لایق و شایسته شکوفایی این سطح از علم و تکنولوژی شد که نه فقط آرمان هایش رامحقق نساخت، که ازآسیب های جدی نیز مصونش نساخت، اکنون برما است بکوشیم انسان را آنگونه که هست بشناسیم و آنگاه به دیگران معرفی کنیم تا قابلیت شکوفایی همه استعدادهای او با ظهور اراده الهی وآخرین ذخیره خداوندی فراهم شود. اما شناخت قابلیت ها و استعدادهای انسان و جهان، چگونه ممکن است؟ این پرسشی است که پیش روی ما است و باید در پی پاسخ به آن باشیم.

شناخت هر واقعیتی، پس از توجه به آن و دقت در حقیقتش ممکن است. از آنجا که قابلیت ها، واقعیاتی پنهان هستند که با شکوفایی آشکار می شوند، پس برای شناخت آنها باید به شکوفایی آن ها دقت کرد. و البته شناخت این قابلیت بیکران، معادل و مساوی شناخت انسانی است که بیکرانگی در وجودش بروز کرده و به ظهور رسیده است. شناخت انسان کامل، مساوی شناخت واقعی ظرفیت آدمی است و شناخت این ظرفیت، شناخت خود و همان خودشناسی است و انسان با شناخت خود، به شناخت کمالات بیکران خداوندی نایل می شود که «من عرف نفسه، فقد عرف ربه». اگر انسان کامل شناخته نشود، آدمی خود را نشناخته است و جاهل به حقیقت خویش می ماند و چون بمیرد در مرگ جاهلی مرده است که «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه» امید که ظرفیت های بیشمار و بیکران انسان، نزد همگان شناخته شود تا چشم منتظر جهان، روشنایی صبح ظهور را به زودی شاهد باشد.

والسلام

بهمن شریف زاده

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی استاد بهمن شریف‌زاده

انقلاب اسلامی؛ رجوع به تاریخی جدید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُور

استاد اصغر طاهرزاده

شنیدن فایل صوتی جلسه با کیفیت پایین:

/wp-content/uploads/2013/03/taherzadeh-911121.wma

دانلود فایل صوتی با کیفیت پائین

دانلود فایل صوتی با کیفیت بالا

۱- همین‌طور که اهل البیت (ع) حقیقت قرآن را می‌شناسند و از آن طریق می‌توانند هر تحریفی را نسبت به قرآن بشناسند، اگر ما حقیقت انقلاب اسلامی را بشناسیم می‌توانیم تفاوت آن‌چه را از جنس انقلاب است از چیزی که ربطی به انقلاب ندارد و بر انقلاب تحمیل شده است را درک کنیم و بر مبنای همان بصیرت جهت‌گیری خود را در آیندۀ تاریخ تصحیح نماییم تا بی‌تاریخ و بی‌آینده نمانیم.

۲- نظر به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی موجب می‌شود که هویت انقلاب اسلامی درست درک شود. حضرت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» برای انقلاب اسلامی هویتی غیبی و معنوی قائل‌اند و می‌فرمایند: «ما می‌دانیم که این انقلاب بزرگ که دست جهانخواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تأییدات غیبیِ الهی پیروز گردید» (صحیفۀ امام، ج ۲۱، ص ۴۰۱) آری حقیقتاً انقلاب ما، انقلاب نور بود تا معنویت را به بشریت برگرداند و راه آسمان را که بشر گم کرده بود برای بشر بگشاید مشروط بر این‌که در مقابل حقایق آسمانی انکار و استکباری نداشته باشیم. زیرا قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ» برای کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کنند و آنان را نمی‌پذیرند، هیچ دری از آسمان غیب گشوده نمی‌شود. (سورۀ اعراف، آیۀ ۴۰ ).

۳- نهضت‌های توحیدی انبیاء الهی در طول تاریخ با این رویکرد شروع می‌شد که نظر انسان‌ها را از کثرت به حقیقت وحدانی عالم معطوف دارند و در این راستا بشریت را از نظام‌های استکباری که انسان‌ها را بندۀ خود می‌گردانیدند عبور دهند. در همین رابطه نمایندۀ مسلمانان در جنگِ با سردار لشگر یزدگرد که پرسید: برای چه می‌خواهید به ایران بیایید؟ جواب داد: «جِئْنا لِنُخْرجَ العباد مِن عبادهِ العباد الی عباده الله وَ مِن ضیقِ الدنیا اِلی سَعَتِها وَ مِنْ جُورِالأدْیان إلی عَدْلِ الإسلام، والسلام علی من اتبع الهدی». آمده‌ایم تا انسان‌ها را از بندگی غیر خدا به بندگی خدا دعوت کنیم و آنان را از تنگنای دنیا به بیکرانۀ عالم معنا سوق دهیم و از جور ادیان تحریف‌شده به اسلام برسانیم، والسلام علی من اتبع الهدی.

انقلاب اسلامی از این جهت همان صورت کاربردی توحید انبیاء الهی در دنیای معاصر است که بنا دارد انسان را از یوغ بندگی جهان استکباری آزاد کند و به عالم بیکرانۀ معنویت آشنا گرداند و در همین راستا وقتی وزیر امور خارجۀ آقای گورباچف جواب نامۀ حضرت امام را آورد و در آن از تعارفات دیپلماسی سخن رانده بود، امام فرمودند: «به ایشان بگویید من می‌خواستم جلوی شما یک فضای بزرگ باز کنم. من می‌خواستم دریچه‌ای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است را برای آقای گورباچف باز نمایم و محور اصلی پیام من آن بود، امیدوارم بار دیگر ایشان در این زمینه تلاش کنند». (صحیفۀ امام، ج ۲۱، ص ۳۰۱)

۴- انقلاب اسلامی کشف اجمالی حضرت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» است جهت تجلی نور توحید در سراسر عالم در ذیل نور اسلام و نبوت نبی و ولایت اولیاء معصوم و از این جهت باید روشن شود که انقلاب اسلامی یک حقیقت آسمانی است که باید وارد آن شد تا با نور آن همراه شویم و از ظلمت زمانه به درآییم. این انقلاب یک تئوری علمی و یا یک نظریۀ سیاسی نیست تا با آن برخوردی آکادمیک و یا سیاسی بکنیم، بنابراین باید همان نوع برخوردی که با اسلام داریم با این انقلاب داشته باشیم. که دلایل اشراقی‌بودن انقلاب اسلامی در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» عرض شده است.

۵- در تاریخ امروز ما نور قلب رسول خدا (ص) از طریق انقلاب اسلامی در عالم ظهور کرده تا سبک سلوک محمدی (ص) در امور فردی و اجتماعی به جامعۀ بشری برگردد و از این جهت از تقابل این انقلاب با جهان استکباری گریزی نیست، زیرا هرگز توحید و شرک با همدیگر کنار نمی‌آیند و حتماً در این تقابل نور توحید پیروز خواهد شد و از این جهت باید بدانیم انقلاب اسلامی آمده است تا با روش الهی نظام عالم کفر و شرک را ویران کند و بشریت را به سلوک انبیاء برگرداند که شامل سلوک معنوی در امور فردی و اجتماعی است.

۶- وقتی حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» می‌فرمایند: «مگر بیش از این است که ما ظاهراً از جهانخواران شکست می‏‌خوریم و نابود می‏‌شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می‌کنند؟ مگر بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب می‌کنند؟ مگر بیش‏ از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه‏‌های دار می‏‌روند؟… بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفۀ اسلامی خود عمل کنیم». (صحیفۀ امام، ج‏۲۱، ص: ۳۲۸) خبر از آن می‌دهند که در جایی خاصی از تاریخ قرار داریم و بنا است مانند اصحاب سیدالشهداء (ع) و یاران بزرگوارشان در حیات نوینی پای گذاریم که منجر به فتح تاریخی جدیدی می‌شود و از این جهت باید برای پرداختن هر هزینه‌ای آماده‌ باشیم و در همین رابطه حضرت روح الله «رضوان الله تعالی علیه» به خونخواران نظام شاهنشاهی می‌فرمایند: «من اکنون‏ قلب‏ خود را برای سرنیزه‏‌های مأمورین شما حاضر کردم، ولی برای قبول زورگویی‌ها و خضوع در مقابل جباری‌های شما حاضر نخواهم کرد» زیرا می‌دانند در چه تاریخی پای گذارده‌اند.

۷- باید زمانی که در آن هستیم را به‌خوبی بشناسیم و گرفتار حاشیه‌ها نشویم، زیرا حضرت روح‌ الله «رضوان الله تعالی علیه» تاریخ جدیدی را ایجاد کردند تا حقیقت گمشده، باز به زندگی‌ها برگردد تا در دنیایی قرار گیریم که در آن دنیا سقوط انسان در ثروت و شهوت پیشرفت و ترقی حساب نیاید و در نتیجه انسان‌ها از بنیاد ساخت جامعۀ آرمانی غافل شوند و مقام تفکر و اندیشه بی‌ارزش گردد.

وقتی تفکر به حاشیه رفت انواع رقابت‌ها پیش می‌آید و همه درگیر آن رقابت‌ها می‌شوند و فضای کشور رنگ گروه‌گرایی به‌خود می‌گیرد و در مقابل هم صف‌بندی می‌کنند در حدّی که اگر کسی در عین تعلق به انقلاب در این صف‌بندی‌ها نباشد انگار که نیست. در این حال نیروهای مذهبی ما سیاسیونی می‌شوند که قابلیت تحقق اهداف عالیۀ انقلاب را از دست می‌دهند، همۀ این خطرات وقتی پیش می‌آید که ندانیم از طریق انقلاب اسلامی وارد تاریخی شده‌ایم که رجوع آن تاریخ به حقیقتی است که انبیاء الهی به بشریت متذکر شده‌اند.

۸- فرهنگ مادیِ حاکم بر جهان، نور وجود انسان را خاموش می‌کند و جنبۀ خلیفه اللهی انسان را به حاشیه می‌برد و انقلاب اسلامی یادآور عهدی است که انسان با خدا دارد تا در زمین خلیفۀ ‌الهی باشد و آئینۀ کمالات الهی گردد مشروط بر آن‌که با این رویکرد به انقلاب اسلامی نظر کنیم.

۹- همان‌طور که اصحاب امام حسین (ع) مثل خودِ امام متوجه بودند باید چیزی ماورای پیروزی نظامی بر دشمن تحمیل کنند و خداوند در این راستا برایشان تقدیری بالاتر از حذف یزید اراده کرده بود و می‌دانستند لازمۀ آن تقدیرِ بالاتر – که پاک‌کردن جهان اسلام از روح اموی بود- شهادت است و لذا آن‌ها نه‌تنها از شهادت فراری نبودند بلکه به استقبال آن می‌رفتند، و خداوند در رابطه با انقلاب اسلامی نیز تقدیری بالاتر از حذف شاه که به دَرَک واصل شد، برای ما اراده کرده است و اگر ما کاری را که شروع کرده‌ایم با مقاومت ادامه دهیم به لطف الهی می‌توانیم تمام معادلات جهان را به نفع اسلام به هم بزنیم، بدون آن که لازم باشد همۀ مردم جهان شیعه شوند. خداوند در قرآن به مسلمانان می‌گوید شما قبل از جنگ بدر به این راضی بودید که تنها مانع تجاوز قریش باشید «وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ» و مایل بودید بدون درگیری‌های سخت نظامی مسئله را حل کنید. «وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ» و خدا اراده کرده بود که در راستای تحقق سنت الهی، حق حاکم گردد و ریشۀ کافران را از بین ببرد. اگر ما در راهی که وارد شده‌ایم مقاومت لازم را به کار گیریم خداوند تقدیر کرده است که از طریق ما معادلات جهان را به نفع حق تغییر دهد. تنها باید متوجه باشیم در کجای تاریخ قرار داریم و جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی کجا است، چیزی که اصحاب امام حسین (ع) و سرداران شهید ما فهمیدند.

۱۰- از آن‌جایی که زندگی نیازمند معنویت است تا انسانیت معنای زندگی را درست بفهمد و از آن‌جایی که زندگیِ با معنویت باید در هویتی خاص در امور فردی و اقتصادی و سیاسی و تربیتی ظهور کند، پس انسان نیازمند یک شریعت الهی است و در راستای آن شریعت باید نظام اجتماعی خود را شکل دهد و انقلاب اسلامی جواب به این نیازِ هویت‌بخش است وگرنه گرفتار هویت‌های کاذبی می‌شویم که با نظر به مدل لباس و شرکت در یک گروه موسیقی یا هر گروه اعتباری دیگر، می‌خواهیم برای خود شکل دهیم، در حالی که انقلاب اسلامی هویتی به ما می‌دهد که خود را در افقی دیگر معنا کنیم و زندگی دیگری را اراده نماییم که با نظام خلقت سر ستیز ندارد.

۱۱- انقلاب اسلامی، حرکتی است برای بازگشت به خانه‌ای که با رجوع به غرب‌زدگی از دست داده‌ایم. حضرت امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» روشن کردند می‌توان با بازگشت به اسلامی زنده و زندگی‌ساز موقعیت وجودی انسان را به او باز گرداند و «دین» را که معلوم نبود در کجا جای دارد در زندگی مسلمانان جای گیرد و روشن فرمودند بشریت نیاز به زبان دین دارد و آدم و عالم را باید با زبان دین مطالعه کرد که در آن عقل و قلب هر دو در صحنه باشند، وگرنه انسان همواره از یافتن حقیقت دور خواهد ماند. این است جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی که نه‌تنها مسلمانان بلکه همۀ بشریت را مخاطب خود قرار داده است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

منبع: لب المیزان